خدا از رو زمین ورت داره ایرانسل:/

شماره دوستمو حفظی گرفتم 

بار اول جواب نداد

دکمه تکرارو زدم دوباره تماس گرفت

ایندفعه جواب داد خیلی سروصدا بود

ازینور من داد میزدمو الو الو میکردم

اونم ی چیزایی میگفت نمیفهمیدم فقط آخر سر شنیدم با یک صدای تغییر کرده(معلوم بود خو:-/) گفت ژانم؟!(ازین لوس بازیایی ک جوونا میکنن)

منم دیدم دوستم مسخره بازیش گرفته

برگشتم گفتم شلام عسقممم چوطولی؟!

یهو صداشو صاف کرد مردونه شد گفت جااان؟!

با حالت سکته ای تندی گوشیو قط کردم بعدم پرتش کردم ی وره دیگه

بدو رفتم تو اتاق درم قفل کردم:-/(الان مثلا ابروی رفته ی ما برمیگرده:-/)

بعد نیم ساعت رفتم نگا کردم دیدم ی عددو اشتباه زده بودم

تنها کاری ک تونستم بکنم بلاک کردن اون شماره بود:-/


هنوز یادم ک میوفته دلم میخواد گمو گور شم-____-


منبع این نوشته : منبع

نمایشگاه

فردا عصر نمایشگاهمونه

امروز رفتم همه رو بسته بندی کردم کداشونو وارد کردم با قیمت

حدود بیست تا گردنبندو دستبندو انگشتر شد

شب میخواستم ازین کالباس خونگیا درست کنم دیدم حسش نیست

پیتزای سبزیجات درست میکنیم

یک چیز کیک هم درستیدیم که اصلا مهلت ندادن عکس بگیریم:-/

یکم هیجان دارم برای فردا چون اولین تجربمه:دی


پشمک رفته یک پیجی با کانال زده برای همین کارای دستی که میکنیم

میگه عکس بذار من روم نمیشه ولی:)))

اصن بابا کی حوصله فروش داره:-/

همین نمایشگاهم یه عالم جونمونو کشید:-/


منبع این نوشته : منبع

یک گوشه میشینمو به کسیم کاری ندارم


اگر آروم شدن به معنی بزرگ شدنه 

پس دارم بزرگ میشم

هنوز گاهی شیطنتی میکنم ولی دوباره برمیگردم یک گوشه میشینمو مشغول کار‌خودم میشم

اینجا نوشتن برام لذت داشت عاشقش بودم

عاشق اینکه من بنویسمو شما بخندین 

ولی الان یک دخترک آرومی شدم که تقریبا هیچ اتفاق خنده دار قابل تعریفی براش نمیوفته

از اینکه مطلبی برای نوشتن ندارم عصبی میشم

عادتم شده

معتادش شدم

میام صفحه رو باز میکنم میخوام شروع کنم ب نوشتن ولی میبینم هیچی ندارم برای تعریف

یک مشت اتفاق تکراریه روزمره که جذابیتی نداره 

سعی میکنم ننویسم تا وقتی دوباره با انرژی‌ برگردم و از‌ اتفاقای جذاب زندگیم بگم براتون 

زندگیم زیادی یکنواخت شده 

یک هیجان مثبت میخوام یک هیجان خوب


+نه تا عکس بیشتر این برنامه قبول نمیکرد وگرنه‌یک عالمه عکس‌ میخواستم بفرستم براتون


پ.ن: یک روز دلم‌ میخواد همه تونو ببینم:-)

من با هر چیزی یک تصویر میسازم تو ذهنم با بوی عطر با یک نوشته حتی با یک عکس از میز کارتون

ولی مطمعنن بعد دیدنتون و حقیقی شدنتون نوشتنو میذارم کنار یا هم کوچ میکنمو ناشناس یک جای دیگه ادامه میدم


منبع این نوشته : منبع
ندارم ,نوشتن ,میکنم ,میشم ,گوشه میشینمو

یک عدد دختر از زندان های آفریقایی کنکور ازاد شده!!!!!

امسال خیلی بنظرم طولانی بود نمیدونم چرا!

عملا داشتم جون میدادم اخرا حس میکردم دارم شهید میشم در این راه:دی

...


امروز خوشحال ازین آزادی بلند بلند شعر میخوندمو اینور اونور میرفتم

یهو الین جان حسینی بای طوری پرید وسط گفت

یک عدد دختر وهشی از زندان های افریقایی کنکور فرار کرده

درصورت مشاهده سریعا از او دور شوید و فرار کنید

به ماهم زنگ نزنین ما هیچ مسئولیتی در قبال این وهشی نداریم

متشکرم 


منبع این نوشته : منبع

یک عدد دختر از زندان های آفریقایی کنکور ازاد شده!!!!!

امسال خیلی بنظرم طولانی بود نمیدونم چرا!

عملا داشتم جون میدادم اخرا حس میکردم دارم شهید میشم در این راه:دی

...


امروز خوشحال ازین آزادی بلند بلند شعر میخوندمو اینور اونور میرفتم

یهو الین جان حسینی بای طوری پرید وسط گفت

یک عدد دختر وهشی از زندان های افریقایی کنکور فرار کرده

درصورت مشاهده سریعا از او دور شوید و فرار کنید

به ماهم زنگ نزنین ما هیچ مسئولیتی در قبال این وهشی نداریم

متشکرم 


منبع این نوشته : منبع

خانواده ی واقعیم کجان واقعا؟!

رو نیمکت فضاسبز جلو خونه نشسته بودیم

همون نیمکتی که با جیمی نشستیم:))

منکه از هوا داشتم لذت میبردم و تو حال خودم بودم

که یکهو یک عدد جیگر به همراه سگ پشمالوش اومد از‌جلومون رد شد

مامان یکم نیگاش کرد میگه اگه المی شهر دیگه قبول بشه یکی ازین سگا میگیرم جاش خالی نباشه دلتنگیش اذیتمون نکنه!

:-///////////////////

ینی تنها کاری که تونستم بکنم پوکرفیس زل زدن به دوربین بود به مدت دو ساعت:-////


منبع این نوشته : منبع

خانواده ی واقعیم کجان واقعا؟!

رو نیمکت فضاسبز جلو خونه نشسته بودیم

همون نیمکتی که با جیمی نشستیم:))

منکه از هوا داشتم لذت میبردم و تو حال خودم بودم

که یکهو یک عدد جیگر به همراه سگ پشمالوش اومد از‌جلومون رد شد

مامان یکم نیگاش کرد میگه اگه المی شهر دیگه قبول بشه یکی ازین سگا میگیرم جاش خالی نباشه دلتنگیش اذیتمون نکنه!

:-///////////////////

ینی تنها کاری که تونستم بکنم پوکرفیس زل زدن به دوربین بود به مدت دو ساعت:-////


منبع این نوشته : منبع

بازم استیرس

اول که اومدم میخواستم فقط بیامو بخونمتون

چند تارو خوندمو رفتم تو نظرات تا شاید وب جدید و خوبی پیدا کنم

دیدم نه انگار مثه اینستا شده اینجام

نمیدونم چرا حس میکنم اینجام بعضیا میخوان اون چیزی رو نشون بدن که نیستن ولی خیلی دلشون میخواسته که باشن

شاید برای همینه خیلی اینجام دیگه دلنشین نیست برام مثل قبل


از اینا بگذریم

یک شنبه نتایج اعلام میشهو استری دارم خیلی...

میگن هرچی بیشتر تلاش کنی برای نتیجه ی کارتم بیشتر استرس داری

خیلی میترسم بدتر شم خیلی بدتر شم

امیدمون به خداس


و اینکه تا شنبه شاید اتفاقات جدیدی بیوفته

درحد شایده 

شاید بشه شایدم نه


برامون دعا کنین

برای من که نتایجم خوب بشهو حداقل پزشکی نشد یک رشته ی تاپ دیگه قبول شم

برای یک خونواده هم ، پدر خانواده حالش خوب نیس مادر خانواده همه چیو میریزه تو خودشو سخت دنبال کاراس مادربزرگم که خنده از رو لباش رفته بخاطر خودداری دخترش...



منبع این نوشته : منبع
خیلی ,شاید ,اینجام

بازم استیرس

اول که اومدم میخواستم فقط بیامو بخونمتون

چند تارو خوندمو رفتم تو نظرات تا شاید وب جدید و خوبی پیدا کنم

دیدم نه انگار مثه اینستا شده اینجام

نمیدونم چرا حس میکنم اینجام بعضیا میخوان اون چیزی رو نشون بدن که نیستن ولی خیلی دلشون میخواسته که باشن

شاید برای همینه خیلی اینجام دیگه دلنشین نیست برام مثل قبل


از اینا بگذریم

یک شنبه نتایج اعلام میشهو استری دارم خیلی...

میگن هرچی بیشتر تلاش کنی برای نتیجه ی کارتم بیشتر استرس داری

خیلی میترسم بدتر شم خیلی بدتر شم

امیدمون به خداس


و اینکه تا شنبه شاید اتفاقات جدیدی بیوفته

درحد شایده 

شاید بشه شایدم نه


برامون دعا کنین

برای من که نتایجم خوب بشهو حداقل پزشکی نشد یک رشته ی تاپ دیگه قبول شم

برای یک خونواده هم ، پدر خانواده حالش خوب نیس مادر خانواده همه چیو میریزه تو خودشو سخت دنبال کاراس مادربزرگم که خنده از رو لباش رفته بخاطر خودداری دخترش...



منبع این نوشته : منبع
خیلی ,شاید ,اینجام

کتاب خواندن:دی

اگر یک جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.

اگر دو جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.

اگر سه جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.

اگر چهار جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.

اگر پنج جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.

اگر شش جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور می شوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.

اگر هفت جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.

اگر هشت جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.

اگر نه جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.

اگر ده جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.

اگر صد جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.

اگر هزار جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام می دهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم می روید..


منبع این نوشته : منبع
کتاب ,بخوانید ,گیرید ,عقاید ,خواندن ,شوید ,کتاب بخوانید ,کتاب خواندن ,خواندن علاقه ,کتاب خواندن علاقه

کتاب خواندن:دی

اگر یک جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.

اگر دو جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.

اگر سه جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.

اگر چهار جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.

اگر پنج جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.

اگر شش جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور می شوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.

اگر هفت جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.

اگر هشت جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.

اگر نه جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.

اگر ده جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.

اگر صد جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.

اگر هزار جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام می دهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم می روید..


منبع این نوشته : منبع
کتاب ,بخوانید ,گیرید ,عقاید ,خواندن ,شوید ,کتاب بخوانید ,کتاب خواندن ,خواندن علاقه ,کتاب خواندن علاقه

وقایع

هم اکنون در راه مشهد  مقدس هستیم

پنج روز دیگه نتایج دانشگاه میاد دعا دعا میکنم شهر خودمون قبول شم چون کارام نصفه میمونه

بعد سه چهار سال بالاخره کلاس رانندگی رفتم

بابا هنوز ناراضیه میترسه بزنم کل شهرو بکشم:-/

رفته ماشینامونو فروخته یک ریوی رنگیه نصفه چپ گرفته ک اگه بزنم جایی کمتر سکته کنه:-///

 


منبع این نوشته : منبع

آت آت(آیکون دست بهم زدن به نشانه ی تموم شدن)


عکس شیکو خوشگلو هنریو هیچ کوفتی نیست

ولی برای من پر از انرژی مثبت و دفع انرژی منفیه


فکر کنم دیگه مشخص شده باشه که بعد پنج سال واقعا خسته شدم

و بالاخره از همه شون دل کندم


بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم دو تا کلاس ثبت نام کردم

حس میکنم پژمرده شدم

یا شایدم افسرده

نمیدونم هرچی که هست حس خوبی نسبت به خودم ندارم اصلا


منبع این نوشته : منبع

آت آت(آیکون دست بهم زدن به نشانه ی تموم شدن)


عکس شیکو خوشگلو هنریو هیچ کوفتی نیست

ولی برای من پر از انرژی مثبت و دفع انرژی منفیه


فکر کنم دیگه مشخص شده باشه که بعد پنج سال واقعا خسته شدم

و بالاخره از همه شون دل کندم


بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم دو تا کلاس ثبت نام کردم

حس میکنم پژمرده شدم

یا شایدم افسرده

نمیدونم هرچی که هست حس خوبی نسبت به خودم ندارم اصلا


منبع این نوشته : منبع

پاسخگوی شماره ی یک:دی

چند روز پیش توی تلگرام یک پیام ناشناس بدستم رسید که قرار شد اینجا جوابشو بدم:))

الان با اینکه حال‌ روحیم تعریفی نداره ولی گفتم تا یادم نرفته جواب بدم


سوال این بود:

#پیام_ناشناس

پیغام جدید از *****:


نظر شما درباره آشنایی توی وبلاگ و فضای مجازی و بعد ازدواج چیه؟

یعنی کسایی که اینجوری آشنا میشن رو چجور میبینید؟

این کار رو تایید میکنید یا نه؟ نظر شخصیتون رو‌میخوام بدونم... توس یک پست بگید ممنون میشم

@dar2delkon

--------------------



من این نوع ازدواجو رد نمیکنم ولی تایید هم نمیکنم

چون واقعا کافی نیست برای یک عمر زندگی

شما از یک بلاگر همونقدری شناخت دارین که تو نوشته هاش از خودش نوشته

مثلا خود من بعنوان مثال‌ خیلی بداخلاقما ولی اینجا اکثرا خوش اخلاقم:))) (دیو دوسریم اصن:)) )

ولی توی این دورهمی هایی که دوستان میذارن و خوب بلاگرا همو میبینن

بیشتر آشنا میشن ساعتایی رو کنار هم هستن

میتونن بعد چند دفعه همچین تصمیمی رو بگیرن و بنظر معقول‌هم میاد

ازدواج یکی از مهمترین تصمیمایی که یک فرد باید توی زندگیش بگیره پس نمیشه با شناخت کم همچین تصمیمی رو گرفت

+ بنظرم این نوع اشنایی فقط میتونه شروع کننده باشه


منبع این نوشته : منبع
همچین تصمیمی ,آشنا میشن ,پیام ناشناس